آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

67

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

بود . نيز چهارده رأس اسب عطا كرده كه دو رأس آن مخصوص خود سر آنتوان بود و دو رأس ديگر براى برادرش و مابقى براى ماها بود . و چهارده دست زين و يراق فرستاد كه دوتاى آن زردوزى شده و به فيروزه و ياقوت مكلل بود و دو دست ديگر زردوزى ساده و ده دست ديگر از مخمل مليله‌دوزى سفيد و پول سفيد به قدرى كه شش نفر مىتوانستند حمل كنند . و از سر آنتوان خواهش نموده بودند كه اين انعام ناچيز را براى مخارج يكماههء خود قبول فرمايند . و اظهار داشته بودند كه سر آنتوان و برادرش و ده نفر از بهترين نوكرهاى خود به قدر چهار منزل راه طى كرده به حضور پادشاه برسند . سر آنتوان به اين خيال افتاد كه پادشاه مىخواهد درجهء رشادت ما را بسنجد . بنابراين ده نفر از ماها را به حضور خود طلبيده كه اسامى آنها از اين قرار است : جهن نوريس ، توماس دويس ، ويليام پارى ، توماس پوول ، جهن وارد ، جهن پارت ، گبريل بروكس ، آرنولد ، لدكرافت ، ادوارد ، انتويه كه از اهل هلاند بود و من ، به ما اظهار داشت كه غرض پادشاه از احضار ما چيست . و گفت بايد در اين مورد اگر موقع باشد رشادت انگليسى خود را به خرج دهيم . پس صبح روز بعد به راه افتاديم و يك نفر از سوارهاى پادشاه همراه و راهنماى ما بود . و به هر قصبه و قريه كه مىرسيديم هر قسم مأكولات براى ما فراهم مىآورد ، بدون اين‌كه يك شاهى خرج كند . عصر روز چهارم ، ديروقت برخورديم به قاطرهاى اردو كه حمل بار و بنه مىنمودند . يكى از آدمهاى پادشاه گفت كه پادشاه در اين حوالى است و فى الحقيقه بعد از نيم ساعت به حضور پادشاه رسيديم در